تبليغاتX
پدیده
 
پدیده
 
 
منهای فرمول
 
 

در سال 1916، اينشتاين براي نخستين بار نظريه نسبيت عام خود را طرح ساخت كه تا امروز مدل استاندارد گرانش باقي مانده است. بيست سال بعد، او و همكار قديمي اش، ناتان رزن مقاله اي منتشر كردند [1] كه نشان مي داد در صورت بندي نسبيت عام، ساختار فضاي خميده اي مستتر است كه مي تواند دو منقطه دور از هم جایگاه را از طريق ميانبر فضايي خميدة تونل مانندي به هم متصل نمايد. هدف مقاله اينشتاين و رزن، تبليغ سفر با سرعتي بيش از سرعت نور يا سفر ميان جهاني نبود، بلكه آن ها تلاش مي كردند تا ذرات بنيادي مانند الكترون را چونان تونل هايي فضايي كه با خطوط نيروي الكتريكي مشخص مي شوند، توضيح دهند. پلِ اينشتاين-رزن بر نسبيت عام و كارهاي انجام شده توسط شوارتزشيلد براي حل معادلات اينشتاين استوار است؛ يكي از جواب هاي اين معادلات، پيشبيني سياه چاله ها بود.

سياه چاله منطقه اي از فضاست كه هيچ چيز، حتي نور نمي تواند از آن بگريزد. مي توان گفت كه سياه چاله ها در واقع نقطه پايان تكامل ستاره هاي پرجرم هستند. اما اين توضيح مختصر، به هيچ روي درك آن ها را آسان تر نمي سازد و از رازآميز بودن آن ها نمي كاهد.

سياه چاله ها، نقطه پايان تكامل ستارگاني هستند كه دست كم 10 تا 15 برابر خورشيد جرم دارند. اگر در ستاره اي به اين جرم يا بيشتر، انفجار ابرنواختري روي دهد، ممكن است باقي مانده ستاره ايِ سوخته اي باقي بگذارد كه نسبتاً پرجرم است. اين باقي مانده، از آن جا كه هيچ نيروي رو به بيروني نيست كه با نيروهاي گرانشي مخالفت نمايد، در خود فرو مي پاشد. سرانجام، ستاره به نقطه حجم صفر و چگالي بي نهايت فرو مي پاشد و آن چه را «تكينگي» نام دارد، ايجاد مي كند. با افزايش چگالي، مسير پرتوهاي نوري كه از ستاره گسيـــــل مي شوند خميده مي شود و سرانجام اين پرتوها به طرزي غيرقابل بازيافت، به دور ستاره مي پيچند. فوتون هاي گسيل شده توسط ميدان گرانشي شديد در مداري به دام مي افتند و هرگز اين مدار را ترك نمي كنند. از آن جا كه پس از رسيدن ستاره به چگالي بي نهايت، هيچ نوري از آن نمي گريزد، آن را سياه چاله مي خوانند[2].

انديشه اصلي كرم چاله ها، به همان قدمت مفهوم نسبيت عام است. چند ماه پس از آن كه اينشتاين معادلات خود را نوشت، كارل شوارتزشيلد نخستين جواب دقيق معادلات اينشتاين را يافت[3]. يكي از پيشبيني هاي شايان ذكر هندسه شوارتزشيلد آن بود كه اگر جرم در شعاع بحراني  كه امروزه به آن شعاع شوارتزشيلد[4] (دورترين نقطه قابل ديد) مي گويند،  فشرده شود، گرانش آن چنان قوي مي گردد كه حتي نور نمي تواند از آن بگريزد. جالب آن كه جان ميـــچل در 1784، شعاع صحيح شوارتزشيلد را براساس نظريه اي غلط پيدا كرده بود. اين زمين شناس انگليسي دريافته بود كه از لحاظ نظري ممكن است گرانش چنان قوي شود كه هيچ چيز، حتي نور[5] نتواند از آن بگريزد. براي ايجاد چنين گرانشي، شيء بايد بسيار پرجرم و به طرزي غيرقابل تصور، چگال باشد. در آن زمان، شرايط لازم براي وجود آن چه ميچل «ستاره هاي سياه» مي ناميد، از لحاظ فيزيكي غيرممكن مي نمود. نظرات وي توسط رياضيدان و فيلسوف فرانسوي پير سيمون لاپلاس در دو ويرايش متوالي راهنماي نجوم منتشر گرديد، اما در ويرايش سوم حذف شد. در ويرايش 1795، لاپلاس معادله ای را مطرح ساخت كه نشان مي داد جرم و شعاع براي تشكيل سياه چاله بايد چقدر باشد.

هندسه كامل شوارتزشيلد تشكيل شده است از سياه چاله، سفيدچاله و دو جهان كه در افق هاي شان به وسيله كرم چاله اي به هم متصل شده اند. نام سياه چاله، در سال 1968، توسط جان آرچيبالد ويلر ابداع شد. پيش از ويلر، اين اجرام را اغلب «ستاره هاي سياه[6]» يا «ستاره هاي منجمد» مي ناميدند.

اين لودويگ فلام اتريشي بود كه دريافت جواب شوارتزشيلد براي معادلات اينشتاين (كه آن را متريك شوارتزشيلد مي خوانند) در واقع كرم چاله اي را توصيف مي كند كه دو منطقه از جایگاه تخت، دو جهان يا دو قسمت از يك جهان را به هم متصل مي سازند.

سفيدچاله سياه چاله اي است كه در زمان به عقب مي رود. درست همان گونه كه سياه چاله ها اشياء را به طرزي غير قابل بازيافت مي بلعند، سفيدچاله ها نيز آن ها را به بيرون «تف مي كنند». اما سفيدچاله ها نمي توانند وجود داشته باشند، زيرا قانون دوم ترموديناميك را نقض مي كنند[7].

نسبيت عام داراي تقارن زماني است. چيزي از قانون دوم تروديناميك و از علت و معلول نمي داند. اما ما مي دانيم. سفید چاله، جهاني ديگر را نشان مي دهد. كرم چاله اي كه دو جهان مجزا را به يكديگر متصل مي سازد، پل اينشتاين-رزن نام دارد.

پيشبيني وجود سياه چاله ها براي اينشتاين مشكلي ايجاد نكرد، اما وي دريافت كه سياه چاله ها در مركز خود داراي تكينگي هستند؛ اين نقطة چگالي بي نهايت است كه در آن زمان به پايان مي رسد. در نقطه تكينگي نقض تمام قوانين شناخته شده فيزيك آغاز مي شود. اين فكر براي اينشتاين بسيار آزاردهنده بود. او اين تكينگي ها را دوست نداشت، اين كه آن ها به وسيله افق رويداد سياه چاله از جهان خارج پنهان داشته مي شوند براي وي كافي نبود، او اين «مفهوم» را كه «اگر نمي تواني چيزي را ببيني، لازم نيست درباره اش نگران باشي» دوست نداشت.

بنابراين به كار با ناتان رزن روي آورد. در سال 1935، اين دو مقاله اي نوشتند كه شواهد مؤيدي به نفع [وجودِ] پلي ميان سياه چاله و سفيدچاله ارائه مي كرد، اين پل را پل اينشتاين-رزن ناميدند.

هدف مقاله اينشتاين و رزن، تبليغ سفر با سرعتي بيش از سرعت نور يا سفر ميان جهاني نبود، بلكه آن ها تلاش مي كردند تا ذزات بنيادي مانند الكترون را به مثابه تونل هايي فضايي كه با خطوط نيروي الكتريكي مشخص مي شوند، توضيح دهند. اما نويسندگان داستان هاي علمي، انديشه پل اينشتاين-رزن را اخذ كردند و آن را در مورد سفينه هاي فضايي كه از طريق آن چه امروزه «كرم چاله» خوانده مي شود، با سرعتي بيش از سرعت نور حركت مي كنند، به كار بستند. بنابراين، آن چه در اصل اينشتاين نظريه آن را ارائه كرده بود، اكنون توسط نويسندگان داستان هاي علمي به منظور دور زدن مشكلي كه نسبيت عام اينشتاين براي آن ها ايجاد كرده بود (اين كه حركت با سرعت بيش از سرعت نور ناممكن است) مورد استفاده قرار مي گرفت.

پل اينشتاين-رزن را با سفينه اي كه وارد كرم چاله مي شود، نشان مي دهد. اما در نظريه اينشتاين-رزن، تصور اين كه اشياء بزرگتر از الكترون بتوانند از كرم چاله عبور نمايند، حتي مورد بررسي قرار نگرفته است و بنابراين، سناريويي كه نويسندگان داستان هاي علمي ترسيم مي كنند، صحيح نيست.

اثر اينشتاين-رزن براي بسياري از فيزيكدانان آن دوره آزاردهنده بود، زيرا چنين «تونلي» در جا-گاه، در اصول، مي توانست انتقال اطلاعات را با سرعتي بيش از سرعت نور را ممكن سازد و بدين ترتيب يكي از اصول موضوعه كليدي نسبيت خاص را كه «عليت اينشتايني» نام دارد، نقض كند.

در 1962، جان ويلر كشف كرد كه ساختار جا-گاه پل اينشتاين-رزن[8]، در فضاي بدون ميدان، از لحاظ ديناميكي ناپايدار است. نشان داده شد كه اگر چنين كرم چاله اي به نحوي باز شود، پيش از آن كه حتي يك فوتون بتواند از آن عبور نمايد بسته مي شود و بدين ترتيب عليت اينشتايني حفظ مي گردد.

اين اثر به دو طبقه بندي متفاوت براي كرم چاله ها منتهي گرديد: كرم چاله هاي لورنتزي و كرم چاله هاي اقليدسي[9].

كرم چاله هاي لورنتزي، اساساً، ميانبرهايي در فضا و زمان هستند، اما فوراً بسته مي شوند، مگر آن كه شكلي از انرژي منفي به نحوي آن ها را باز نگه دارد. ايجاد مقادير كوچك انرژي منفي در آزمايشگاه بر اساس اصلي موسوم به اثر كازيمير[10] ممكن است.

يك نتيــجه فرعي كرم چاله هاي لورنتزي اين بود كه اشيائي كه از آن ها عبور مي كنند نه تنها در مكان كه در زمان نيز حركت مي نمايند (با فرض اين كه جهان هاي موازي وجود دارند).

كرم چاله هاي لورنتزي دست كم دو گونه دارند:

1-  كرم چاله هاي ميان-جهاني؛ كرم چاله هايي كه جهان «ما» را به جهاني «ديگر» متصل مي سازند.

 

2- كرم چاله هاي درون-جهاني؛ كرم چاله هايي كه دو منطقه دور از هم جهان ما را به يكديگر مربوط مي سازند.

كرم چاله هاي اقليدسي، از اين هم عجيب ترند، زيرا در «زمان موهومي» زندگي مي كنند و ذاتاً پديده هاي كوانتوم مكانيكي مجازي هستند. اين كرم چاله هاي اقليدسي، بيشتر مورد توجه نظريه پردازان ميدان كوانتومي قرار دارند.

در 1865 كه نسبيت، مكانيك كوانتومي و كيهانشناسي مدرني در كار نبود، چارلز داجسون[11] آليس در سرزمين عجايب را نوشت. موضوع اين داستان كودكان، جهان هاي موازي بود. قسمت مشهوري در اين داستان هست كه در آن آليس، خرگوش سفيدي را در سوراخي تعقيب مي كند، اكنون مي توان اين سوراخ را پل اينشتاين- رزن ناميد. در سرزمين عجايب، قوانين فيزيك ديگر معتبر نيستند و بدين ترتيب ممكن است فرآيندهاي عجيبي روي دهد. اما به ياد داشتن اين نكته حائز اهميت است كه داجسون نمي دانست چه نوع مكانيسمي، وقوع اين امر را ممكن مي سازد. اين انديشه، انديشه استفاده از «كرم چاله» براي طي كردن فواصب بعيد، در سال 1985 توسط ساگان در نوشتن داستاني به نام «تماس» مورد استفاده قرار گرفت. وي مي خواست در اين داستان، بدون نقض نسبيت، از روشي براي حركت يكي از شحصيت ها با سرعتي بيش از سرعت نور استفاده كند.

متأسفانه در حال حاضر، كرم چاله ها بيش از آن كه امر علمي باشند، داستان علمي هستند. كرم چاله، شكافي نظري در جایگاه و جواب رياضي نسبيت عام است. اگر روزي ثابت مي شد، امكان آن بود كه براي طي كردن بسيار سريع فواصل بعيد از آن استفاده شود. هرگز ثابت نشده است كه كرم چاله ها وجود دارند و مؤيدي تجربي براي آن ها وجود ندارد (به دليل دشوار بودن آشكارسازي سياه چاله ها)، اما يقيناً انديشيدن به امكاناتي كه وجود آن ها پديد مي آورد، جالب است.

[1] . در (Physical Review 48, 73 (1953

[2] . برخلاف قصه رايج، سياه چاله جاروي برقي كيهاني نيست. اگر جاي خورشيد ما را ناگهان، سياه چاله اي با همان جرم خورشيد بگيرد، تنها چيزي كه تغيير مي كند، دماي زمين است.

[3] . اين امر در تحقيق نسبيت عام در منظومه شمسي، نقش بسيار مهمي داشت.

[4] . به آن افق شوارتزشيلد نيز مي گويند.

 [5] . كه با سرعت 000،300 كيلومتر در ثانيه حركت مي كند.

[6] . قسمت هاي اول «پيشتازان فضا»، قبل از اين ساخته شده اند. در اين قسمت ها، از عبارت «ستاره سياه» استفاده مي كنند.

[7] . قانون دوم ترموديناميك ساخت ماشين حركت دائمي از نوع دوم را منع مي كند. صورتبندي كلوين حاكي از آن است كه غير ممكن است كه سيستمي كه در يك سيكل كار مي كند و با مخزني گرمايي در تماس است، كه در محيط اطراف كار مثبت انجام دهد.

 [8] . ويلر آن را «كرم چاله» ناميد.

[9] . كرم چاله هاي لورنتزي از نسبيت عام و كرم چاله هاي اقليدسي از نظريه ميدان كوانتومي هستند.

[10] . اثر كازيمير، نيروي كششي اندكي است كه ميان دو صفحه رساناي بي بار موازي اِعمال مي شود. اين نيرو، ناشي از اغتشاشات خلأ كوانتومي ميدان الكترومغناطيسي است. اين اثر را فيزيكدان هلندي، هندريك كازيمير در سال 1948 پيشبيني كرد.

 [11] . رياضيداني انگليسي با نام مستعار لوييس كارل

 

برگرفته از کتاب " پل اينشتاين-رزن" نوشته ی "ساموئل ژوزف جورج" ترجمه ی" ابوالفضل حقيري قزويني "

 

 |+| نوشته شده در  شنبه ششم مهر 1387ساعت 14:5  توسط مه رو  | 
 

برسیم به مهم ترین پی آمد و تایید نسبیت خاص، یعنی زمانی که با نظریه کوانتومی ترکیب می شود. این آمیزش که نخست پل آ.ام.دیراک، نظریه پرداز بریتانیایی در 1307 به آن پرداخت، به پیش بینی های بسیاری منجر شد که با آزمایش می خوانند. مثلا این که الکترون (یا هر ذره بنیادی دیگری) ویژگی ای موسوم به «اسپین» دارد، یا پیش بینی وجود پاد ماده. این آمیزش به معادله های تازه ای در ساختار اتم ها انجامید که هم به فهم لایه های الکترونی اتم ها، که مبنای شیمی اند منجر شد، و هم به تصویر درستی از جزئیات طیف اتم ها. آمیزش هم زمان نسبیت خاص با مکانیک کوانتومی و الکترومغناطیس به یکی از مهم ترین و موفق ترین نظریه های فیزیکی قرن بیستم به نام الکترودینامیک کوانتومی یا کیو ای دی (QED) انجامید، نظریه ای که به طور کامل برهم کنش های بین ذرات را توضیح می دهد و اکنون ساختار کیو ای دی الگویی شده برای آخرین نظریه درباره ی ذرات بنیادی که بر اساس کوارک ها و ذره های عجیب و غریب دیگر است. حتی نام این رده ی جدید از نظریه ها تقلیدی از نام کیو ای دی است: کرومودینامیک کوانتومی یا کیو سی دی (QCD). دست آورد های خیره کننده ی این نظریه های ذرات و نیروهای بنیادی بدون شالوده ای که نسبیت خاص فراهم کرده است، ممکن نبود.

 

برگرفته از کتاب "آیا انیشتن درست می گفت؟" ترجمه ی دکتر "احمد شریعتی"

 

 |+| نوشته شده در  جمعه بیست و دوم شهریور 1387ساعت 16:15  توسط مه رو  | 

 

در سیستم های فلسفی چین چون بسیاری از دیگر ملل  باستانی آغاز آفرینش از زایش نظم از بی نظمی و درهمی است...

« دریای شمال را فرمانروایی بود به نام هو، فرمانروای دریای جنوب شو نام داشت وسرزمین میانه قلمرو فرمانروایی هون-دون بود. فرمانروا هون-دون را از هفت روزن سر خبری نبود. هون-دون چشم نداشت، هون دون گوش نداشت، هون دون بینی نداشت و از دهان بی خبر بود. در آن روزگار میعادگاه فرمانروا هو وفرمانروا شو در قلمرو سرزمین میانه قرار داشت: چنین بود تا فرمانروای دریای شمال و فرمانروای دریای جنوب در هفت روز هفت روزن دیدن، شنیدن، بوئیدن و خوردن و دم کشیدن را در سر فرمانروای قلمرو میانه پدید آوردند. هفتمین روز بود که فرمانروای سرزمین میانه که نام او هون دون به معنی بی نظمی است مرد و با مرگ او جهان هستی یافت. افزوده بر این افسانه گویای آن است که ترکیب نام دو فرمانروای دریای شمال و جنوب یعنی شو-هو به معنی آذرخش است و در واقع این آذرخش است که با فرود آمدن بر کائوس یا بی نظمی، نظم و شکل را هستی می بخشد...

در آثار بازمانده از سده سوم پیش از میلاد کائوس یا درهمی و بی شکلی بیش از پیدائی آسمان و زمین چونان تخمی است و هم از این تخم است که پان-گو زاده می شود. پوسته ی بالایی این تخم که سبک تر است آسمان و یانگ و پوسته زیرین آن که سنگین تر است زمین و عنصر یین را هستی می بخشد. در این اسطوره دور شدن آسمان از زمین هیجده هزار سال به طول می انجامد و هر روز آسمان یه متر از زمین دور می شود و این سه متر حاصل رشد روزانه پان-گو است که تن او فضای میان آسمان و زمین را پر کرده بود. وقتی که پان-گو بعد از هیجده هزار سال مرد همه ی عناصر طبیعت از تن او پدیدار شد و افسانه ی چگونگی پیدائی این عناصر از تن پان-گو در روایات دوره های مختلف، متفاوت است...

برگرفته از کتاب "اساطیر چین" ترجمه ی "باجلان فرخی"

 

 |+| نوشته شده در  جمعه یکم شهریور 1387ساعت 0:29  توسط مه رو  | 

دنياي كوانتومي زيربنا و اساس دنياي واقعي است. دنياي واقعي، همان دنياي اطراف ماست كه مي‌توانيم آنرا بوسيلة حواس ظاهري درك كنيم. هر دنيا قوانيني دارد كه براي تجربة دنيا و سفر موفق به آن بايد شناخته شوند چراكه بدون شناخت قوانين دنيا، نتيجه گيري‌ها و پيش بيني‌ها با آنچه محقق مي‌شود متفاوت خواهند بود.

در دنياي واقعي، همانند يك فيلم سينمايي، تمامي حركت‌ها هموار و پيوسته­اند و از قوانين نيوتني پيروي مي‌كنند. اما اين قوانين و حركت‌ها در دنياي كوانتومي چندان اعتباري ندارند. اگر به هنگام تماشاي فيلم بتوانيم زمان ذهن‌مان را خيلي آهسته كنيم، متوجه گسستگي­هاي فيلم خواهيم شد. در هر حال ما و ديگر تماشاگران فيلم، متعلق به دنيايي فراتر از دنياي درون فيلم هستيم. فيلم يك واقعيت مجازي است و در مقايسه با آن، دنياي محاطي بك دنياي حقيقي است. دنياي محاطي، دنياي درون فيلم را كنترل مي­كند و دنياي درون، تنها فيلم تصوير و انعكاسي مجازي از آن است.

داستان زماني جالب‌تر مي‌شود كه بدانيم فيلم، يك فيلم زنده است و سينما يك سينماي جادويي، به گونه­اي كه تماشاچيان مي‌توانند (يا شايد تنها مي‌توانند) به‌وسيلة دستگاه‌هايي مشابه تجهيزات الكترونيكي با دنياي فيلم و موجودات آن رابطه برقرار نمايند (حتماً فيلم ماتريكس را ديده‌ايد يا شايد هم بازي كرده‌ايد!). بدين منظور لازم است متناظر با هر يك از دستگاه‌هاي الكترونيكي، يك شخصيت يا كالبد مناسب نيز در دنياي فيلم وجود داشته باشد (اين دنياها مشابه دنياي واقعي جسم و دنياي حقيقي روح‌اند. دنياي مجازي درون فيلم دنياي واقعي اطراف ما و دنياي محاط بر آن، جهان حقيقت است و ذهن و حواس ظاهري نيز رابطي بين آنها(

هنگامي‌كه توجه و آگاهي موجودات حقيقي صرفاً از طريق حواس واقعي باشد، آنها احتمالاً خود را موجوداتي صرفاً متعلق به دنياي واقعي مي‌دانند. اين همان اتفاقي‌ست كه به هنگام انجام بازي‌هاي كامپيوتري يا انواع ديگر شبيه‌سازي‌هاي مجازي رخ مي‌دهد.

يك بازي كامپيوتري مجموعه­اي از برنامه‌ها و روال‌هاست كه در طي آنها تعدادي متغير به‌وسيلة قوانين مشخصي تغيير مي‌كنند و اين تغييرات به‌صورت خروجي‌هاي مناسب به حواس انسان وارد مي­شوند. قوانين بيروني بازي بايد با قوانين مورد قبول بازيگر يا بازيگران هماهنگ باشد و در غيراين‌صورت با استقبال خوبي مواجه نخواهد شد. بازيگران مي‌توانند صحنه­هاي بازي را تغيير دهند و به اصطلاح بازي كنند. صحنه‌هاي جديدي بيآفرينند و يا به امتيازات بالا يا پاييني برسند. اما در اصل تمام اين صحنه‌ها و قوانين آنها، مستقل از چگونگي بازي بازيگران از قبل طراحي و خلق شده است.

دنياي واقعي همانند يك بازي كامپيوتري است(1) كه بزرگ‌ترين پيشرفت‌هاي دنياي كامپيوتري مجازي ساختة انسان، به واقع در برابر آن ناچيز به حساب مي­آيد. اگرچه خود بازي ارزشي چنداني نداشته باشد اما از آنجايي‌كه قوانين بازي با قوانين دنياي محاط بر آن هماهنگ اند(2)، از بازي كردن نيز مي‌توان تجارب با ارزشي بدست آورد تا در جهان حقيقي از آنها استفاده كرد.

آنچه علوم ظاهري به‌ويژه علم فيزيك خود را مجاز به اظهارنظر دربارة دنيا مي‌داند، در حيطة دنياي واقعي است و آنچه فراتر از آن قرار مي‌گيرد به حيطة علم متافيزيك مربوط مي‌شود.

پي‌نوشت:

1- اشاره به آيات متعدد در قرآن مجيد، «و زندگي دنيا جز بازي و سرگرمي نيست، و قطعاً سراي آخرت براي كساني كه پرهيزگاري مي‌كنند بهتر است. آيا نمي­انديشيد؟»

2- اشاره به اين اصل بزرگ كه «آنچه در بالاست در پايين است و آنچه در درون است در بيرون است .»

 

منبع

 

 |+| نوشته شده در  یکشنبه بیستم مرداد 1387ساعت 15:40  توسط مه رو  | 
 

گفت وگوی سیاوش صفاریان پور با دكتر رضا منصوري استاد دانشگاه صنعتي شريف و كيهان شناس برجسته كشور در برنامه ی آسمان شب (تاريخ:9/7/86).

 

مجری: امروزه كيهان شناسان بیان می کنند سن كيهان باز مي گردد به 13.7 ميليارد سال پيش. اين محاسبه بر چه اساسی است؟ و اگر ما از سن انسان فاكتور بگیریم و یک ماشين زمان داشته باشیم که سفر کنیم به عمق كيهان به كجا مي رسيم؟ یا به عبارتی اگر از نقطه زمين آغاز كنيم و سفر را آغاز کنیم نهايتا به كجا مي رسيم و انتهای کیهان کجاست؟

دكتر رضا منصوري: اگر انسان به كيهان، ابعادش و تاريخچه اش فکر کند و بعد به فکر خودش بیفتد می بیند انسان چقدر موجود كوچكي است و ما گاهي سر چه مسائلی دعوا يا جنگ مي كنيم. رقم 13 و هفت دهم ميليارد سال رقمی ست که از  محاسبات كيهان شناسي بدست می آید. البته بستگی به مدلي دارد که براي عالم در نظر بگیریم. خیلی کمتر بیان می شود سن عالم كمتر باشد و قطعا كمتر نيست. داده هایی ست که نشان مي دهند ساختارهایی در  (غیر از انسان)زمين، منظومه شمسي يك سني در حدود 13 ميليارد سال داشته باشد. ببینید ما برای اندازه گیری سن درخت، آنرا برش مي زنيم و از روی نشانه های موجود سن آنرا می فهميم. حالا ما در عالم هم یک سری نشانه ها را داریم ،حلقه نداريم ولی ذرات بنيادي یا اتمها یا هلیم یا دوتریوم و نسبت اینها را داريم و می دانیم به چه شکل اینها با هم برهم کنش دارند و اینها نشان می دهند چه عمري، چه دوراني را پشت سر گذاشتند تا به شکل فعلی در آمدند. با روشهاي مختلف به مدت زمان 13 ميليارد سال مي رسيم و این یکی از معماهاي كيهان شناسي هم بود. بعضی از مدل ها بیان میکردند سن عالم باید12 ميلیارد باشد اما  برخي ساختارها مثل درختان نشان دادند سنشان بيش از 12 ميليارد سال است پس حداقل سن عالم باشد باید 13 میلیارد سال باشد.

 

 

مجری: اگر فیلم را به عقب برگردانيم حدود 13 هفت دهم ميليارد سال پيش که نقطه اغاز كيهان بوده؟

دكتر رضا منصوري: الان عالم داره منبسط مي شود،می توانیم بپرسیم قبلش چي بوده؟ عالم منقبض تر مي شود، ستاره ها برخورد مي كنند، خورد مي شود، ملكولها مي شكنند، اتمها مي شكنند، ذرات بنیادی به هم نزديك می شوند، می رسیم به کوارک ها سوپ كوارك ها اصطلاحا، جلوتر برويم هيچ ذره بنيادي هم وجود ندارد. يك چيزي را بگويم ميدان و نيروهاي طبیعت چهار نيرو هستند که اگر  عقب برويم در مدلها سه نيرو در هم مي روند. حدس اين است  که نيروي گرانش هم در هم  می رود در انجا فقط ميدان يعني این  ينروها وجود دارند و اين چه زماني ست؟ كمتر از يك ثانيه از نقطه صفر زمان. در آنجا كسرهای کوچک ثانيه مهم مي شوند يك تقسيم بر ده که شما به جاي ده، سي تا صفر بگذاريد.

 

مجری: برگشتن به عقب  را می توان به چه تشبيه كرد؟

دكتر رضا منصوري: یک بادكنك وقتی بسته مي شود، كوچك مي شود. ما خيال كنيم عالم كوچكتر در محيطي دیگر است، در حالی که همچين چيزي نيست.

 

مجری: خب رسيديم به نقطه بيگ بنگ. در این  لحظه گفته مي شود جهان آغاز مي شود، دنباله ما چطور است؟

دكتر رضا منصوري: اگر با همين نقطه اغاز كنيم، نه ذره نه اتم وجود ندارد. آن چیزی که هست ما بهش می گوییم ميدان و انرژي. میدان اصطلاحی ست که در فيزيك بكار مي بريم و جايگزين نيرو مي شود و از این ميدان اولي بقیه نیرو ها بوجود می آید و اين دارد منبسط مي شود در اثر انفجار اوليه و سرد مي شود. قوانين فيزيك مي گويد در اثر سرد شدن این نیرو ها کم کم از هم جدا می شوند، در زمان بعد ذرات بوجود مي آيد و باید انرژي عالم تا حدي كم شده باشد که ذرات اوليه بوجود بيايند. ما هنوز به  يك ثانیه بعد از انفجار نرسیدیم تو همين مدت چيزي که مدل ها مي گويند این است که یک دفعه انفجار باید بسيار سريع شده باشد و دلیلش این است که جایی که گرانش به علت وجود ماده و انرژي وجود داشته باشد انبساط اولیه با هر سرعتی که شروع شده باشد کند می شود ولی به یک دلیلی  قبل از لحظه اول انفجار سریع می شود که ما بهش می گوییم تورم. عالم بزرگ مي شود یعنی  سرعتی بسیار بيش از سرعت انفجار. علتش هم اين است که عالم در يك خلأ گير مي كند و خلا خصوصيات ميدان در لحظه ی اولیه است و خواصش این است که عکس گرانش عمل می کند و به انبساط شتاب مي دهد اتفاقی که ما اين روزها می بینیم یعنی از يك ميليارد سال پيش شروع شده، آن موقع هم اينجور شده و بعد دوباره افتاد توی حالت طبیعی انبساط كه انبساط كند شونده است و بعد از این مي رسيم تا حدود 400 هزار سال بعد از انفجار اوليه و اتفاقاتی که مي افتد این است که ذرات بنيادي، الكترون، پروتون و خيلي از ذرات مثل فوتون ها که كوانتوم های ميدان الكترو مغناطيسي هستند به وجود می آیند. چون عالم خیلی چگال است اینها  بهم مي خورند با هم بر هم كنش دارند بنابراین بوجود می آیند و نا بود می شوند. به مرور نوترونها به جايي مي رسند که به ذرات ديگر برخورد نمي كنند و از بقيه عالم جدا می شوند که اصطلاحا ما می گوییم وا جفت مي شوند. يك مدت بعد فوتونها جدا مي شوند و آزاد می شوند ومثل یک گازی در كل عالم که همش فوتون است سرگردانند و ماده رویش تاثیری ندارد و اين فوتونها باقي مانند که ما بهش تابش زمینه ی كيهاني می گوییم و به دقت اندازه گيري شده و اين يكی از ردپاهاي عالم است...

 

 |+| نوشته شده در  سه شنبه یکم مرداد 1387ساعت 19:42  توسط مه رو  | 
 

متنی كه در زير مي خوانيد برگرفته از  Scientific American  May 2004 می باشد و نوشته اي است از گابريل ونزيانو(Gabriele veneziano) فيزيكدان نظري مركز تحقيقات فيزيك ذره اي اروپا(CERN ) كه در اواخر دهه 1960 به عنوان پدر نظريه ريسمان شناخته شد.

 

نظريه ريسمان بيان مي كند كه انفجار بزرگ سرمنشأ عالم نبوده، بلكه صرفاً پيامد وضعيتي بوده كه مدت ها قبل از آن زمان وجود داشته است.تا حدود 10 سال پيش، اينچنين پرسشي كفرآميز محسوب مي شد. زيرا غالب كيهان شناسان مطرح كردن زماني قبل از انفجار بزرگ را مانند اين مي دانستند كه كسي جايگاه شمال قطب شمال را از شما بپرسد. يونانيان باستان دربارة منشأ زمان مناظرات و مباحثه هاي فراواني ترتيب مي دادند. ارسطو كه از بي آغازي زمان طرفداري مي كرد،استنادش بر اين اصل بود كه از هيچ ،چيزي به وجود نمي آيد. پس اگر عالم در هيچ  برحه اي از زمان نتوانسته باشد خود را از نيستي به هستي در آورد، الزاماً مي بايست همواره وجود مي داشته است.

پس به اين دليل و دلايلي ديگر، زمان بايد به طور نامحدود در گذشته و آينده امتداد داشته باشد. امّا دين شناسان مسيحي نظري دگرگونه داشتند.آگوستين استدلالش بر اين بود كه آفريدگار بيرون از فضا و زمان حضور دارد و قادر است كه اين ساختارها را همانطور كه ديگر جنبه هاي دنياي ما را خلق می كند، به وجود  آورد. دو دليل سبب شد كه كيهان شناسان معاصر نتيجه مشابهي بگيرند. يكي از آنها نسبيت عام و ديگري شواهدي بودند كه از مشاهده انبساط جهان به دست آمدند كه بر طبق آنها دو فيزيكدان نامي يعني استفان هاوكينگ و روجر پنروز در سال 1960 ثابت كردند كه زمان نمي تواند به طور نا محدود رو به گذشته ادامه داشته باشد و اگر در طول زمان رو به عقب برويم، بالاجبار بايد به نقطه تكينگي برسيم. ولي تكينگي گريز ناپذير، كيهان شناسان را در برابر مسائلي جدي قرار مي دهد.

امّا فيزيكدانان براي رهايي از اين بن بست به دو راه حل طبيعي ديگر توجه دارند. يكي از آنها اينطور بيان مي كند كه زمان در لحظه ي انفجار بزرگ آغاز نشده و دوره هاي طولاني قبل از آن وجود داشته است. دليل اينكه تا به حال دانشمندان به اندازه كافي به اين فرض توجه نمي كردند، اين بود كه فرض مي كردند نسبيت همواره معتبر است در حالي كه نزديك زمان تكنيكي اثرات كوانتومي غالب هستند. بنابراين براي دانستن آنچه كه واقعاً رخ داده ،فيزيكدانان ناگزيرند تا نسبيت را وارد يك نظريه كوانتومي گرانش كنند. امروزه براي رسيدن به اين مقصود دو نظريه بيشتر مورد توجه قرار دارد. يكي از آنها به نام گرانش كوانتومي حلقوي، اساس نظريه اينشتين را دست نخورده نگه مي دارد ولي روش به كارگيري آن در مكانيك كوانتومي را تغيير مي دهد. ولي نگرش دوم كه به عقيده ي من آينده بهتري خواهد داشت، نظريه ريسمان است. اين نظريه اصلاحي واقعاً انقلابي از تئوري اينشتين است. انديشه ي پايه اي در نظريه ريسمان اين است كه ذرات بنيادي نقطه اي شكل نيستند بلكه اجزاي تك بعدي و بي نهايت باريك هستند. اين ساختارها ريسمان ناميده مي شوند. همه ذرات مثل پروتون ها ونوترون ها از ذرات بنيادي به نام كوارك تشكيل شده اند. كوارك ها توسط مبادله ذراتي به نام گلوئون با هم رابطه برقرار مي كنند. گلوئون حامل نيروي قوي هسته اي است و نقش آن چسباندن (glue ) كوارك ها به همديگر است.

دليل اينكه دانشمندان سرانجام به نظريه ريسمان رسيدند، اين است كه آنها متوجه شدند كه ذرات بنيادي شامل تعداد زيادي ذره هستند كه هر كدام ويژگي مخصوص خود را دارند. كه اين به دليل وجود تعداد نامحدود مدل هاي ارتعاشي براي يك ريسمان است. ريسمان ها خواص مهمي دارند كه دانشمندان به آنها لقب جادوي ريسمان كوانتومي مي دهند.

يكي از آنها به نام دوگانگي T نوعي تغيير شكل است كه در مورد فضاهايي كه حداقل يك بعد توپولوژيكي دايره اي شكل دارند، مصداق دارد و مطابق آن ابعاد اضافي كوچك و بزرگ معادل يكديگر هستند.

منشأ تمام اين دوگانگي ها اين واقعيت است كه ريسمان ها حركات خيلي پيچيده اي دارند. تمامي ويژگي هاي سحرآميز ريسمان هاي كوانتومي يك هدف مشترك دارند: آنها از بي نهايت بيزارند و به هرصورتي كه ممكن است سعي در مهار آن دارند. نظريه پردازان ريسماني توقع دارند كه اگر تاريخچه ي عالم را در طول زمان به عقب بياوريم، انحناي فضا-زمان روبه افزايش نهد ولي به جاي اينكه تمام مسير به سوي بي نهايت را طي كند.( كه طبق نظريه رايج انفجار بزرگ به نقطه تكنيكي برسد). سرانجام به يك نقطه ي ماكزيمم مي رسد و دوباره كاهش پيدا مي كند. براي رسيدن به اين مقصود، نظريه پردازان ريسماني، دست به خطر زده و در مورد جهان پيش از انفجار( يا پيش-مهبانگ) حدس هايي زده اند.  دو تاي اين حدس ها گسترش بيشتري پيدا كرده اند. اولين آنها كه من و همكارانم در سال 1991 آغاز به پروراندن و توسعه دادن آن كرديم، الگوي پيش- مهبانگي ناميده مي شود كه دوگانگي Tرا با تقارني كه در وارونگی زماني كشف شده( كه مطابق آن معادلات فيزيكي در طول زمان چه رو به جلو و چه رو به عقب به نحو يكساني عمل مي كنند) تركيب مي كند. در نتيجه اين تركيب سبك جديد و بسيار با ارزشي به وجود مي آيد كه در آن عالم به عنوان نمونه،پنج ثانيه پيش از انفجار بزرگ با همان آهنگ پنج ثانيه پس از آن در حال انبساط بوده است ولي نرخ تغيير انبساط مخالف هم بودند.

در نتيجه به طور خلاصه اين امكان وجود دارد كه انفجار بزرگ نقطه آغازين عالم نبوده  بلكه تنها انتقالي شديد و ناگهاني از شتاب افزايش به شتاب كاهنده بوده باشد. مطابق اين سناريو، تصوير عالم پيش- مهبانگ به طور تقريبي آينه تمام نماي جهان پس- مهبانگ بوده است. اگر جهان آنقدر در آينده جاودانه بماند كه محتويات آن بسيار رقيق و سرانجام ناپديد شوند، در آن صورت بايد داراي گذشته اي جاوداني نيز بوده باشد. جهان در گذشته بي نهايت دور،تقريباً خالي بود و فقط شامل گازي رقيق،بسيار پراكنده و آشفته از تابش و ماده بوده است. به دنبال گذشت زمان نيروها قدرتمند تر شدند و به جمع آوري مواد كنار يكديگر پرداختند.به صورت تصادفي بعضي نواحي فضا مواد را حوالي خود گردآوري كردند. سرانجام چگالي آن نواحي چنان افزايش يافت كه منجر به شكل گيري سياهچاله ها شد. سپس ارتباط مواد درون آن نواحي با خارج قطع شد و جهان به نواحي تكه تكه اي تقسيم شد.

درون يك سياهچاله، فضا و زمان نقش هاي خود را با يكديگر عوض مي كنند. مركز يك سياهچاله، نقطه اي از فضا نيست بلكه لحظه اي از زمان است. ماده سقوط كننده داخل سياهچاله، هرچه به سوي مركز آن پيش مي رفت، به چگالي بيشتر و بيشتري دست مي يافت. هنگامي كه چگالي،دما وخميدگي مقدار مجاز در نظريه ريسمان را پشت سر گذاشتند،تغيير وضعيت داده و شروع به كاهش كردند. لحظه ي اين بازگشت همان چيزي است كه ما آن را انفجار بزرگ مي ناميم عالم ما داخل يكي از همين سياهچاله ها تشكيل شد.

در ديد اوليّه امكان دارد اين ايده ها همانند اصولي در ماوراي فيزيك به نظر برسند ايده هايي جالب كه تعيين صحّت يا نادرستي آنها از عهده راصدان خارج است. اين طرز فكري بسيار بدبينانه است. همانند اجزاء دوره انبساط، يك دوران بيش- مهبانگي احتمالي نيز مي تواند پيامد هاي قابل مشاهده اي به خصوص براي تغييرات جزئي يافت شده در دماي پس زمينه مايكروويو كيهاني داشته باشد. امواج گرانشي با هر اندازه اي، نشانه مجزاي مربوط به خود را در قطبي كردن زمينه مايكروويو بر جاي مي گذارند. رصد گر هاي آينده، نظير ماهواره پلانك آژانس فضايي اروپا بايد قادر باشند كه اين نشانه را در صورت وجود مشاهده كنند.در آن صورت ما مي توانيم ادعا كنيم كه آزمون سرنوشت سازي را پشت سر گذاشته ايم. با همه اين گفته ها، زمان چه هنگامي آغاز شده است؟ دانش هنوز نمي تواند با قاطعيت به اين پرسش پاسخ دهد. امّا لااقل دو نظريه كه قابل آزمايش هستند، ظاهراً بيان مي كنند كه عالم و در نتيجه زمان ،مدت ها پيش از انفجار بزرگ وجود داشته اند. هر کدام از اين مدل ها اگر درست باشند، عالم هميشه برپا بوده است و حتی اگر روزی دوباره متلاشی شود هرگز به پايان راه خود نخواهد رسيد.

 

  

.... شما قاضی تفکرات خود هستید!

در مطلب آینده نظر کیهان شناس بزرگ ایرانی جناب آقای دکتر "رضا منصوری" را بخوانید ...

منبع

 |+| نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هفتم تیر 1387ساعت 14:9  توسط مه رو  | 

 

دیدگاه کوانتومی از جمله تئوری‌هایی است که طرح آن، تحولات عمیقی را در نگرش نسبت به جهان ایجاد کرد و توضیح مناسبی برای بسیاری از وقایع و پدیده‌های آن فراهم آورد. تا قبل از آن، بر اساس تئوری نسبیت که ماده و انرژی را قابل تبدیل به هم می‌داند، فضا و زمان مطلق در نظر گرفته نمی‌شد ولی این طور فرض می‌شد که جهان مادی و تفکر ما درباره آن‌، دو چیز کاملا ً متفاوت و جدای از هم هستند.
بر اساس  نظریه کوانتومی حالت جهان را تابعی ریاضی به نام «تابع موج» تعیین می‌کند که در حال حرکت و چرخش در فضایی به نام «فضای هیلبرت» است. درست همانند رودی که سرچشمه را ترک می‌کند و به‌سوی یک گودی می‌رود ولی پس از آن در فضا-‌ زمان « دور می‌زند» و از گودی به سرچشمه جاری می‌شود. برخورد حاصله میان موج کوانتوم و فضا - زمان تصویری را باز می‌تاباند که منجر به ایجاد تجربه شده و ما آن را «واقعیت» می‌نامیم. اما نکته بسیار مهم در مورد حرکت این تابع موج
، به قانون «اثر مشاهده‌گر»
معروف است.
یعنی هنگامی‌که این تابع در معرض مشاهده یا اندازه‌گیری قرار می‌گیرد از حالت اصلی خود خارج شده و به شکلی که مشاهده شده در‌می‌آید. برهمین مبنا دانشمندان معتقدند که رابطه ظریفی میان نگاه مشاهده‌گر و «واقعیت» وجود دارد. به بیان ساده‌تر جهان به‌همان شکلی متجلی می‌شود که فرد مشاهده‌گر آن را می‌بیند. این اصل بیانگر ارتباط عمیق و بنیادین شکل جهان و شیوه‌ای است که جهان به نظر ما می‌رسد. پس می‌توان گفت: «درواقع هیچ اتمی موجودیت نمی‌یابد مگر این که شروع به جستجوی آن کنیم».
از این دیدگاه نوع نگاه و اندیشه ما در مورد خود و اطرافیانمان تعیین می‌کند که برای دیگری و خودمان چگونه باشیم. البته چون وضعیت فعلی ما (چه از نظر جسمی، اجتماعی، ذهنی و ...) طی تفکرات طولانی، دقیق و سخت شکل گرفته و ساختار ویژه‌ای از تفکر است، تغییر آن نیز نیاز به‌زمان دارد اما با دگرگون ساختن افکار درباره خود و دیگران همه چیز تغییر خواهد کرد.
مصادیق عینی زیادی از اثرات فکر بر ماده وجود دارند که از آن جمله می‌توان به توانایی‌های فراروانی نظیر حرکت دادن اجسام با نیروی فکر، پدیده آورش، خلق و محو کردن اشیاء و ... اشاره کرد که فرصت توضیح آن در این جا وجود ندارد
.
روش‌های درمانی متعددی با بهره گیری از عمل متقابل بین ذهن و جسم به درمان بیماری‌ها می‌پردازند که عملکرد آن‌ها بر اساس شیوه‌های قدرتمند اثرگذاری بر سلامتی از طریق عوامل فکری‌، ذهنی و رفتاری است. روش‌های ریلاکسیشن، هیپنوتیزم، تجسم هدایت‌شده، مدی تیشن، یوگا، بیوفیدبک و رفتاردرمانی شناختی از این گروه درمان‌ها هستند. شکل‌گیری روش‌های مذکور مبتنی بر اعتقاد به ارتباط ذهن و جسم و اهمیت ذهن در بهبود بیماری‌ها است که به بیش از ۲۰۰۰ سال پیش بازمی‌گردد و روش‌های آن را در طب آیورودا و طبابت سنتی چین مشاهده می‌کنیم.
ارتباط میان ذهن و جسم این واقعیت را بیان می‌کند که  بدن محصول بینش و آگاهی ماست و متناسب با هر چیزی که ما باور داشته باشیم خود را برنامه‌ریزی می‌کند. پس اگر باورمان این باشد که انسان‌هایی هستیم جاویدان و نامیرا، همه سلول‌های بدن ما بیدار می‌شوند و به‌سوی این جاودانگی پیش می‌روند زیرا جسم محل تجربه باورها و ادراکات ماست.
«دکتر هربرت بنسون» استاد دانشگاه هاروارد و بنیان‌گذار انستیتوی ذهن و بدن نیز معتقد است وجود تصویر ذهنی مبنی بر درمان شدن، در ذهن بیمار و درمان‌گر یا آن‌چه که ما اصطلاحاً باور می‌نامیم نقش بسیار موثری را در روند درمان بازی می‌کند تا جایی‌که بین ۵۰ تا ۹۰ درصد از نتایج مثبت در روند درمان مربوط به‌همین پدیده است.
از دیدگاه فیزیک کوانتوم کلیه روش‌های به‌کارگیرنده آثار متقابل ذهن و جسم، می‌توانند با تغییر نوع نگاه مشاهده‌گر به موضوع بیماری سبب تغییر «تابع موج کوانتومی» و شکل‌گیری حالات و وقایعی شوند که تحت عنوان «درمان» از آن‌ها نام می‌بریم. خواه تسکین درد باشد یا فروپاشی و ناپدید شدن یک توده سرطانی بدخیم.

 

منبع

 |+| نوشته شده در  یکشنبه بیست و سوم تیر 1387ساعت 0:28  توسط مه رو  | 

طب کوانتمی ترکیبی از دست آوردهای فیزیک کوانتوم , تکنولوژی های نوین اطلاعاتی همراه با رویکردهای جدید دانشمندان در مورد اعمال حیاتی , سلامتی و بیماری موجودات زنده می باشد . در این روش از تابش الکترو مغناطیسی با توان پایین در درمان , تشخیص , پیشگیری و بازتوانی بیماری ها استفاده می شود , که اکثر محققان و پزشکان آن را علی رغم آثار درمــــــــانی
فوق العاده ای که دارد , فاقد آثار جانبی به حساب می آورند . این روش با فعال کردن مجدد سلول های بیمار سبب معکوس شدن سیر بیماری شده و با افزایش توان سیستم ایمنی , مقاومت بدن را در برابر بیماری ها افزایش می دهد .

درمان کوانتومی در حقیقت نوعی از لیزر درمانی پیشرفته می باشد که در آن به منظور افزایش توان درمان لیزر از شیوه های دیگر درمانی طبیعی نیز به صورت همزمان استفاده می شود . در این روش بسیار موثر درمان از مجموعه تابش لیزر مادون قرمز به شکل ضربانی , میدان مغناطیسی ثابت , اشعه مادون قرمز مداوم غیر همدوس , و نور ضربانی قرمز و سبز استفاده می شود .

هر یک از شیوه های ذکر شده سبب ایجاد آثار درمانی خاصی در بدن می شود که " درمان کوانتومی " تمامی این خواص و تواناییها را به صورت همزمان ارایه می نماید . این شیوه ها دارای ویژگی های درمانی متعددی می باشد که برخی از آنها عبارتند از :
ویژگی های درمانی
فعال کردن ساخت پروتیین( DNA , RNA (
تحریک ساخت آنزیم ها
تحریک ساخت انرژی سلولی ( ATP )
بهبود جریان خون و خونرسانی در عروق کوچک
بهبود بازسازی بافت ها
افزایش توانایی ساخت کلاژن
خواص ضد التهابی ( Anti-inflammatory )
خواص ضد دردی
کاهش کلسترول خون
تحریک سیستم ایمنی اختصاصی و غیر اختصاصی
خواص ضد اکسیدانی
طبیعی سازی و فعال سازی ساخت پروستاگلاندین ها
پیشگیری و درمان سلولیت
آثار درمانی بر روی مفاصل و سطوح استخوانی مجاور
تقویت سیستم اعصاب مرکزی و نباتی ( سمپاتیک و پاراسمپاتیک )
کاهش استرس

درمان با فرکانس های بالا روشی از درمان با فرکانس های 42-160 GHZاست . از آن بر روی نقاط فعال بیولوژیک بدن استفاده می گردد که خصوصا" در بهبود عملکرد سیستم ایمنی نقش بسیار مهمی را ایفا می کند .
از جمله خواص دیگر آن خاصیت ضد دردی , ضد التهابی , تسریع در روند ترمیم بافت ها , بهبود خونرسانی و افزایش توانایی هدایت فیبرهای عصبی است .

و از مزایای استفاده از"طب کوانتومی " می توان به موارد ذیل اشاره کرد:

-
افزایش تأثیر داروها و نیاز کمتر بیماران به استفاده از دارو
-
افزایش سرعت درمان به بیش از دو تا سه برابر
-
توانایی بالا در پیشگیری از بیماریها
-
جلوگیری از عود مجدد بیماری های مزمن
-
سرعت بخشی به بهبود بیماران پس از اعمال جراحی و کمک به بازتوانی آنها
-
فقدان آثار جانبی در صورت استفاده صحیح
-
توانایی درمان طیف وسیعی از بیماری ها
-
امکان استفاده همزمان با سایر روش های طب رایج و طب مکمل

امروزه کوانتوم درمانی در بسیاری از شاخه های پزشکی کاربرد پیدا کرده است که از جمله آنها می توان موارد ذیل را نام برد:
بیماری های قلب و عروق – بیماری های دستگاه تنفس – پوست و زیبایی – بیماری های اعصاب – بیماری های دستگاه گوارش-بیماری های عضلانی و استخوانی – بیماری های زنان – بیماری های غدد
فیزیک کوانتوم سبب ایجاد انقلابی در دانش و تکنولوژی قرن بیستم در دنیا شد . به همین شکل طب کوانتومی می تواند انقلابی را در پزشکی قرن بیست و یکم بوجود آورد .

منبع

 |+| نوشته شده در  چهارشنبه نوزدهم تیر 1387ساعت 20:27  توسط مه رو  | 

 

بسيار عجيب است كه مسلمانان از معادله ي ديگري استفاده مي كنند تا اين مطلب را آشكار نمايند كه فرشتگان به سرعت نور شتاب مي گيرند. قرآن آنها در يك آيه بيان مي كند كه ظاهرا زمان براي فرشتگان با سرعت ثابت از براي انسانها كمتر مي گذرد. اين مطلب با نسبيت خاص اينشتين صدق مي كند كه در آن نيز در سرعتهاي بالا زمان براي اشيايي با آن سرعت آرام تر مي گذرد.مسلمانان از نسبيت خاص اينشتين و اين آيه استفاده كرده اند تا از اين مطلب كه فرشتگان در حقيقت به سرعت نور شتاب مي گيرند حمايت كنند.

«مِنَ اللَهِ ذِی‌ الْمَعَارِجِ» *« تَعْرُجُ الْمَلَائِکَةُ وَ الروحُ إِلَیْهِ فِی‌ یَوْمٍ کَانَ مِقْدَارُهُ و خَمْسِینَ أَلْفَ سَنَةٍ» (معارج3و4(

« از خداوند صاحب ‌ درجات است‌؛ فرشتگان‌ و روح‌، در روزی‌ که‌ مقدار آن‌ پنجاه‌ هزار سال‌ است‌  به سوی او بالا می روند.»

در اينجا فرشتگان يك روز را معادل پنجاه هزار سال براي انسان گذر مي كنند. (زمان در مقابل زمان و نه زمان در مقابل فاصله مانند آيه ي قمري قبل(
با نظريه ي نسبيت خاص اينشتين و بوسيله ي اين تغييرات زمان (تاخيرات زماني) بدست آمده به عنوان يك ادعا از مسلمين (كه واقعا آن فرشتگان به سرعت نور شتاب مي گيرند) را مي توانيم تصديق يا انكار كنيم.
اين ادعا مي تواند در دو دقيقه تصديق شود كه آنگاه هيچ نيازي به عقايد كوركورانه نخواهد بود. آلبرت اينشتين يك مسلمان نبود اما يهودي اي بود كه نظريه ي معروف نسبيت خاص را ارائه داد.هرچه سرعت بيشتر بشود زمان آرام تر مي گذرد.

پس از جایگزین نمودن اظهارات مسلمين در معادله به این نتیجه رسیدیم که اين اتساع زماني (تغييرات زماني) نشان مي دهد كه فرشتگان در بيرون از ميادين گرانشي به سرعت نور شتاب مي گيرند. (كمي كمتر از سرعت نور زيرا جرم دارند.)
اين نمي تواند يك تصادف باشد زيرا سرعت حساب شده دقيقا يكسان با آيه ي قمري قبلي وهمچنين در بيرون از يك ميدان گرانشي است.
مسلمانان همواره مي پرسند كه چگونه يك مرد بي سواد 1400 سال پيش توانسته اتساع زماني و هسته نسبيت را بدست آورد!


پس قرآن
كلامی برتر از کلام انسان است.

منبع

 |+| نوشته شده در  پنجشنبه سیزدهم تیر 1387ساعت 12:15  توسط مه رو  | 
 

استاد دانشگاه ، آیا شیطان وجود دارد؟ آیا خدا شیطان را خلق کرد؟!

استاد با این سوال ها شاگردانش را به چالش ذهنی کشاند.....

آیا خدا هر چیزی  که وجود دارد را خلق کرد؟

شاگردی با قاطعیت پاسخ داد: "بله او خلق کرد"

استاد پرسید: "آیا خدا همه چیز را خلق کرد؟"

شاگرد پاسخ داد: "بله، آقا"

استاد گفت: "اگر خدا همه چیز را خلق کرد، پس اوشیطان را نیز خلق کرد. چون شیطان نیز وجود  دارد و مطابق قانون که کردار ما نمایانگر ماست، خدا نیز شیطان است"

شاگرد آرام نشست و پاسخی نداد. استاد با رضایت از خودش خیال کرد بار دیگر توانست ثابت کند که عقیده به مذهب، افسانه و خرافه ای بیش نیست.

شاگرد دیگری دستش را بلند کرد و گفت: "استاد می توانم از شما سوالی بپرسم؟"

استاد پاسخ داد: "البته"

شاگرد ایستاد و پرسید: "استاد، سرما وجود دارد؟"

استاد پاسخ داد: "این چه سوالی است البته که وجود دارد، آیا تاکنون حسش نکردی؟"

شاگردان به سوال مرد جوان خندیدند.

مرد جوان گفت: "در واقع آقا، سرما وجود ندارد. مطابق قانون فیزیک چیزی که ما سرما یاد می کنیم در حقیقت نبودن گرما ست. هر موجود یا شی را می توان مطالعه و آزمایش کرد وقتی که انرژی داشته باشد یا آن را انتقال دهد و گرما چیزی است که باعث می شود بدن یا هر شی انرژِی را انتقال دهد یا آن را دارا باشد.

صفر مطلق، نبود کامل گرما ست. تمام مواد در این درجه بدون حیات و بازده می شوند. سرما وجود ندارد. این کلمه را بشر برای اینکه از نبودن گرما توصیفی داشته باشد خلق کرد."

شاگرد ادامه داد، "استاد تاریکی وجود دارد؟"

استاد پاسخ داد: "البته که وجود دارد"

شاگرد گفت: "دوباره اشتباه کردید آقا! تاریکی هم وجود ندارد، تاریکی در حقیقت نبودن نور است. نور چیزی است که می توان آن را مطالعه و آزمایش کرد. اما تاریکی را نمی توان. در واقع با استفاده از قانون نیوتن می توان نور را به رنگ های مختلف شکست و طول موج هر رنگ را جداگانه مطالعه کرد. اما شما نمی توانید تاریکی را اندازه بگیرید. یک پرتو بسیار کوچک نور دنیایی از تاریکی را می شکند و آن را روشن می سازد. شما چطور می توانید تعیین کنید که یک فضای بخصوص چه میزان تاریکی دارد؟ تنها کاری که می کنید این است که میزان وجود نور را در آن فضا اندازه بگیرید. درست است؟ تاریکی واژه ای است که بشر برای توصیف زمانی که نور وجود ندارد به کار ببرد."

در آخر مرد جوان از استاد پرسید: "آقا، شیطان وجود دارد؟"

استاد زیاد مطمئن نبود، پاسخ داد: "البته همان طور که قبلا هم گفتم، ما هر روز آن را می بینیم. او هر روز در مثال هایی از رفتارهای غیر انسانی بشر به همنوع خود دیده می شود. او در جنایت ها و خشونت های بی شماری که در سراسر دنیا اتفاق می افتد وجود دارد. اینها نمایانگر هیچ چیز به جز شیطان نیست."

و آن شاگرد پاسخ داد: "شیطان وجود ندارد آقا، یا حداقل در نوع خود وجود ندارد. شیطان را به سادگی می توان نبود خدا دانست. درست مثل تاریکی و سرما. کلمه ای که بشر خلق کرد تا توصیفی از نبود خدا داشته باشد. خدا شیطان را خلق نکرد. شیطان نتیجه آن چیزی است که وقتی بشر عشق به خدا را در قلب خودش حاضر نبیند. مثل سرما که وقتی اثری از گرما نیست خود به خود می آید و تاریکی که در نبود نور می آید.

 

نام آن مرد جوان: آلبرت انیشتن!!!

 

 |+| نوشته شده در  سه شنبه یازدهم تیر 1387ساعت 22:22  توسط مه رو  | 
 

آلبرت اینشتین(فوت 1955 م) در رساله ی پایانی عمر خود با عنوان: "دی ارکلرونگ" Die Erkla"rung - von: Albert Einstein – 1954 یعنی:"بیانیه" که در سال 1954 آن را در امریکا و به آلمانی نوشته است - اسلام را بر  تمامی ادیان جهان ترجیح میدهد و آن را کاملترین ومعقولترین دین می داند. این رساله در حقیقت همان نامه نگاری محرمانه ی اینشتین با آیت الله العظمی بروجردی (فوت1340ش =1961م) است که توسط مترجمین برگزیده شاه ایران محرمانه صورت پذیرفته است اینشتین در این رساله "نظریه نسبیت" خود را با آیاتی از قرآن کریم و احادیثی از (نهج البلاغه) وبیش از همه (بحارالانوار) علامه مجلسی (که از عربی به انگلیسی توسط  حمید رضا پهلوی (فوت1371ش) و.. .ترجمه وتحت نظر آیت الله بروجردی شرح می شده) تطبیق داده و نوشته که هیچ جا در هیچ مذهبی چنین احادیث پر مغزی یافت نمیشود وتنها این مذهب شیعه است که احادیث پیشوایان آن نظریه ی پیچیده "نسبیت" را ارائه داده  ولی اکثر دانشمندان نفهمیده اند.

                    

از آنجمله حدیثی است که علامه ی مجلسی در مورد  معراج جسمانی رسول اکرم(ص) نقل میکند که: هنگام برخاستن از زمین دامن یا پای مبارک پیامبر به ظرف آبی میخورد و آن ظرف واژگون میشود.اما پس از اینکه پیامبر اکرم(ص) از معراج جسمانی باز میگردند مشاهده میکنند که پس از گذشت این همه زمان هنوز آب آن ظرف در حال ریختن روی زمین است ...اینشتین این حدیث را از گرانبهاترین بیانات علمی پیشوایان شیعه در زمینه ی "نسبیت زمان" دانسته و شرح فیزیکی مفصلی بر آن مینویسد...همچنین اینشتین در این رساله "معاد جسمانی" را از راه فیزیکی اثبات میکند(علاوه بر قانون سوم نیوتون=عمل وعکس العمل). او فرمول ریاضی معاد جسمانی را عکس فرمول  معروف "نسبیت ماده و انرژی" میداند:

 

                                                          E = M.C2 >> M = E :C2

 

یعنی اگر حتی بدن ما تبدیل به انرژی شده باشد دوباره عینا" به ماده تبدیل شده و زنده خواهد شد. او همچنین در همین رساله عقیده ی به "وحدت وجود" را از خرافات های شایع شده توسط ملا صدرا تلقی کرده و آن را از دیدگاه "فیزیک کلاسیک" و "فیزیک نسبیتی" به شدت مورد حمله قرار می دهد ...بطور خلاصه: او میگوید: هر موجودی دارای حیطه و مرز فیزیکی خاص خود است(حیز وجودی) که امکان ندارد با موجود یا وجود دیگری اتحاد یا وحدت داشته یا بیابد...در رابطه با "عقل" نیز با کمال شگفتی - انیشتین نظریه ی اخباریون شیعه را ( که عقل را نسبی میدانند و در حریم شرع و دین آن را بکار نمیبرند) صحیح دانسته و میگوید: حق با اخباری های شما ست وهنوز زود است که مردم این را بفهمند.


در ادامه نیز فرمول ریاضی خاصی برای "عقل نظری بشر" ارائه داده و "نسبیت" آن را اثبات میکند... . اینشتین در این کتاب همواره از آیت الله بروجردی با احترام و به لفظ"بروجردی بزرگ" یاد کرده و از شادروان پروفسور حسابی نیز بارها  با لفظ"حسابی عزیز" یاد کرده است.


3.000.000 دلار بهای خرید این رساله توسط پروفسورابراهیم مهدوی( مقیم لندن) با کمک یکی از اعضاء شرکت اتومبیل" بنز" از یک عتیقه فروش یهودی بوده و دستخط اینشتین در تمامی صفحات این کتابچه توسط خط شناسی رایانه ای چک شده و تایید گشته که او این رساله را به دست خود نوشته است. اصل نسخه ی این رساله اکنون جهت مسائل امنیتی به صندوق امانات سری لندن - بخش امانات پروفسور ابراهیم مهدوی- سپرده شده و نگهداری میشود... .

 

 منبع

 |+| نوشته شده در  سه شنبه چهارم تیر 1387ساعت 13:42  توسط مه رو  | 

 

 

پس از اینکه آراء اعضای "حلقه وین"، همچون پتکی سخت و سنگین بر سر متافیزیک رایج فرود آمد و آن را بی‌معنی اعلام داشت، حریف دیرینه و سر سخت حلقه وین، "کارل ریموند پوپر" بر آن شد تا متافیزیک را دوباره احیا نماید. در قرن بیستم ما شاهد تحدید میان علم خصوصا فیزیک و متافیزیک هستیم. علم گزینه با معنای فعالیتهای دانشمندان تجربی بوده و متافیزیک امری نظری و بی‌معنا است که سرگرمی عمده فلاسفه مدرسی است. این تحدید همواره به صورت های گوناگون مطرح شده است. حتی می‌توان در نظریات "ویتگنشتاین" نیز رد پاهای آن را یافت.

او در رساله خود گزاره‌های متافیزیکی را بی‌معنی دانسته و در پژوهش های فلسفی که خود ردی است بر رساله منطقی- فلسفی جانب معنا را گرفته و باز رای پیشین خود را حفظ می‌کند. اما از نظر "دانالد گیلیس" در کتاب فلسفه علم در قرن بیستم، "ویتگنشتاین" مرتکب اشتباهی فاحش شده است. او از ریاضیات محض مثال می‌زند که در یک فعالیت و پژوهش کاملا نظری و فارغ از تجربه شکل می‌گیرد و بعد در فیزیک بکاربرده می‌شود و پس از آنکه فرضیه‌ای ارائه شد، در عمل مورد آزمون واقع می‌شود و اگر از آزمون به سلامت بیرون آمد ثبت می‌گردد. آیا مفاهیم و یافته‌های ریاضیات محض قبل از اینکه در فیزیک الهام گر فرضیه‌ای جدید باشند، بی‌معنی هستند؟ حال و روز گزاره‌های متافیزیکی نیز این چنین است.

"پوپر" در کتاب منطق اکتشاف علمی، فصلی را به رابطه میان علم و متافیزیک اختصاص داده است. او مثال های فراوانی را در دفاع از متافیزیک ارائه می‌کند. به عنوان مثال نظریه اتمی در زمان متفکران قبل از "سقراط" مثل "لوکیپوس" و "ذیمقراطیس" یک مورد کاملا متافیزیکی بود. اما همین نظریه که جنبه متافیزیکی داشت، در ابتدای قرن نوزدهم توسط "دالتون" برای حل برخی مسائل در شیمی بکار گرفته شد. پس از آن در اواسط قرن نوزدهم، "ماکسول" آن را در نظریه جنبشی گازها وارد ریاضی فیزیک کرد. این مثال خود دلیل محکمی بر معنی‌دار بودن گزاره‌های متافیزیکی است.

 

متن کامل

 

 

 |+| نوشته شده در  جمعه بیست و چهارم خرداد 1387ساعت 22:35  توسط مه رو  | 

 

 

دليل اينکه توالي زماني مفهومي ندارد اين است که رويه ي شکل گيري، قبل از اينکه ماده شکل خارجي به خود بگيرد شروع مي شود. فيزيک دانــان کوانتوم آن را «پيش – ماده» مي نامند؛ تابع موج کوانتومي. اگر چه تابع موج کوانتومي با دقت بالايي قابل محاسبه است اما نمي توان آنرا ماده به حساب آورد. در واقع هيچ چيز نيست. امواج کوانتومي قادر به حرکت اند، و بسيار بسيار سريع حرکت مي کنند. در حقيقت آنها مي توانند سريع تر از نور حرکت کنند. اين بدان مفهوم است که آنها قادرند در زمـان، رو به عقب يا رو به جلو حرکت کنند. فيزيک دانان ذراتي را که قادر به حرکتِ سريع تر از نور هستند (اگر چنين چيزهايي در واقع وجود داشته باشند)، را تاکيون مي نامند. اينشتين و فيزيک دانان بعد از او نشان دادند هر چيزي که بتواند سريع تر از نور حرکت کند را مي توان به صورت توالي زماني معکوس مشاهده کرد. برخي از ناظران، اين توالي زماني را به صورت نمايش يک فيلم مشاهده مي کنند، در حالي که از نظر بقيه، فيلم به صورت معکوس پخش مي شود. هر چند بسيار خارق العاده و خيالي به نظر مي رسد، امـــا نمونه هاي رياضي چنين چيزهايي بسيار خوب تعريف شده اند و مي توان گفت که حداقل از نظر رياضي ، به خوبي درک مي شوند.

 

خاصيت اصلي ديگر امواج کوانتومي اين است که در مکان و زماني که احتمال وقوع چيزي می رود نمایــان می شود؛ به عبارت دیگر، معیاری برای احتمال وقوع یک واقعه است. یک تعبیر شگفت انگیز این است که بگوییم این احتمال نه تنها در ذهنِ ما وجود دارد؛ بلکه در فضا – زمان حرکت می کند. به عبارت دیگر، این موج هم درون ذهن ما و هم خارج از آن در جهان قرار دارد. به طور خلاصه، موج کوانتومی، موجی از احتمال است که با سرعتی بیش از سرعت نور حرکت می کند و ذهن ما را به جهانی مادی پیوند می زند.

 

برگرفته از کتاب متا فیزیک از نگاه فیزیک نوشته ی "فرد آلن ولف – باب توبن"

 

 |+| نوشته شده در  یکشنبه نوزدهم خرداد 1387ساعت 23:14  توسط مه رو  | 

 

 

در برداشت عادی ما از جهان، هیچ "چیز" نمی تواند قبل از اولین رویداد وجود داشته باشد تا بتواند علت آن رویداد گردد، هر چند به نظر عده ای  مشکل شناسایی اولین رویداد (حتی اگر زمان را محدود نیز بدانیم) وجود دارد.

فیزیک هنوز نتوانسته است جوابی قطعی به این پرسش که ماده جهان چگونه و از کجا آمده است ارائه کند. همین ناتوانی موجب می شود که پاره ای از متقکرین نظریه "جهان ازلی" را مطرح کنند و بر این باور باشند که ماده ی موجود جهان نیز ازلی است. این تفکر آن است که دیگر موضوع چگونگی پیدایش ماده بی اهمیت می شود. سرانجام، در سال های دهه ی سی قرن بیستم میلادی دانشمندان توانستند در آزمایشگاه ماده را از فضای خالی (یا باصطلاح "هیچ") تولید کنند. اساس کار این عده همان معادله مشهور انیشتین بود. آن معادله بیان کننده این واقعیت است که جرم، همان انرژی است و انرژِی همان جرم. بنابراین، ماده را می توان انرژی محبوس در جسم تصور کرد....

علاوه بر معادله انیشتین، محاسبات دیراک در سال 1930 نیز تفکر تولید ماده از انرژِی متمرکز را تشویق می کرد.

 

برگرفته از کتاب "صفر" نوشته ی دکتر "مسعود ناصری"

 

 |+| نوشته شده در  چهارشنبه پانزدهم خرداد 1387ساعت 23:25  توسط مه رو  | 

 

 

اگر بگویند که پی بردن امام جعفر صادق (ع) به حرکت زمین از روی حدس بود و اتفاق می افتد که گاهی بعضی از اشخاص حدس می زنند و آن حدس معلوم می شود که مطابق با حقیقت بوده این سوال پیش می آید که چرا در مدت چندین قرن بعد از او کسی نتوانست حدسی مانند وی بزند و بگوید که زمین برگرد خود می گردد.
از این قرار امام جعفر صادق (ع) به وجود قوانین مکانیک نجومی پی برده بود که توانست حرکت زمین را به دور آن استنباط کند و اگر بوجود آن قوانین پی نمیبرد نمی توانست که گردش زمین را بدور خود استنباط نماید برای این که پی بردن به این موضوع ، اتفاقی نمی شود و بایستی از علت به معلول پی برد.
اما آن مرد راجع به علتی که سبب شد وی به گردش زمین اطراف آن پی ببرد چیزی نگفته است.

در صورتی که راجع به بعضی از مسائل فيزيكي چیزهایی گفته که از لحاظ تئوری کوچک ترین تفاوت با نظریه به وجود آمدن جهان در این عصر ندارد و يك دانشمند فيزيكي این دوره وقتی تئوری امام جعفر صادق (ع) را در مورد ایجاد دنیا می خواند تصدیق می کند که نظریه ایست مطابق با تئوری فيزيكي ایجاد دنیا در این عصر.

هنوز نظریه مربوط به پیدایش جهان در کادر قانون علمی قرار نگرفته و هرچه گفته اند تئوری است و ممکن است صحیح باشد یا نادرست جلوه کند.
تئوری امام جعفر صادق (ع) هم راجع به پیدایش دنیا همین طور است و در کادر قانون علمی قرار نگرفته تا این که بتوان آن را حقیقت غیر قابل تردید علمی دانست. اما این مزیت را دارد که با این که در دوازده قرن قبل از این ابراز شده یا تئوری جدید فيزيكي راجع به پیدایش دنیا مطابقه می کند.

امام جعفر صادق (ع) راجع به پیدایش دنیا چنین گفته است:
جهان از يك جرثومه بوجود آمد و آن جرثومه دارای دو قطب متضاد سبب پیدایش ذره گردید و آنگاه ماده بوجود آمد و ماده تنوع پیدا کرد و تنوع ماده ناشی از کمی یا زیادی ذرات می باشد.
این تئوری ، با تئوری اتمی امروزی راجع بوجود آمدن جهان هیچ تفاوت ندارد و دو قطب متضاد دو شارژ مثبت و منفی درون اتم است و آن دو شارژ، سبب تکوین اتم گردید و اتم هم ماده را بوجود آورده و تفاوتی که بین مواد (یعنی عناصر ) دیده می شود، ناشی از کمی یا زیادی چيزهايي است که درون اتم عناصر موجود میباشد.
چند نفر از فیلسوفان یونان قدیم که در قرن ششم و پنجم قبل از میلاد به سر می بردند راجع به پیدایش دنیا نظرهایی ابراز کردند و (ذیمقراطیس) نظریه (اتم) را راجع به پیدایش دنیا ابراز کرد و بعید نمی دانیم که امام جعفر صادق (ع) از تئوری فیلسوف یونانی راجع به پیدایش جهان اطلاع داشته و تئوری خود را با وقوف بر آن نظریه ها ابراز کرده است.
به احتمال قوی اگر امام جعفر صادق (ع) از نظریه فیلسوفان قدیم یونان اطلاع داشته ، آن تئوری ها از همان راه که جغرافیا و هندسه وارد مدینه گردید به آن شهر رسیده بود یعنی از راه دانشمندان مصری از فرقه قبطی.
می توانیم فکر کنیم که چون امام جعفر صادق (ص) از تئوری های دانشمندان قدیم یونانی که سیزده قرن یا دوازده قرن قبل از او می زیسته اند، راجع به پیدایش جهان اطلاع داشته توانسته آن تئوری ها را تکمیل کند و راجع بوجود آمدن دنیا نظریه ای ابراز نماید که امروز علمای فيزيك آن را می پذیرند و هنوز نتوانسته اند نظریه ای جالب توجه تر از نظریه آن مرد ، راجع به پیدایش دنیا بگویند.
در این نظریه ؛ برجسته ترین قسمت موضوع دو قطب متضاد است قبل از امام جعفر صادق (ع) فیلسوفان یونان و دانشمندان اسکندریه ، پی برده بودند که در هستی ، اضداد وجود دارد و بعضی از آنها گفتند که هرچیز را بایستی از ضد آن شناخت.
اما در تئوری امام جعفر صادق (ع) تئوری مربوط به اضداد صریح بیان شده و این صراحت نه در نظریه فیلسوفان قدیم یونان وجود دارد و نه در نظریه دانشمندان مکتب علمی اسکندریه.
دانشمندان یونان و اسکندریه نظریه های خود را در مورد اضداد طوری بیان کرده اند که گويي می خواسته اند راهی برای فرار داشته باشند و اگر دریافتند که اشتباه کرده اند بتوانند گفته خود را پس بگیرند.
واضح است که از این جهت نظریه آنها به آن شکل ابراز شده که اطمینان نداشتند که اشتباه نمی کنند.
ولی امام جعفر صادق (ع) نظریه خود را صریح و بدون قید و شرط بیان کرده و در تئوری او (اگر) و (اما) وجود ندارد و صراحت نظریه اش ثابت م یکند که می دانسته اشتباه نمی نماید و نمی خواسته راه بازگشت را برای خود حفظ کند.
شیعیان می گویند تمام چيزهايي که جعفر صادق (ع) در مورد بوجود آمدن جهان و نجوم فيزيك و عناصر و شیمی و ریاضیات و چیزهای دیگر گفت، از علم امامت ، یعنی علم لدنی او بوده است.
اما مورخ نمی تواند علم امام جعفر صادق (ع) را لدنی بداند و دیگر این که تردید نداریم که امام جعفر صادق (ع) قبل از این که خود شروع به تدریس کند مدتی تحصیل می کرده و در جلسه درس پدرش حضور به هم رسانیده است و مورخ نمی تواند مردی را که مدتی تحصیل می کرده دارای علم لدنی بداند.
تصور می کنیم که حتی شیعیان هم انکار کنند که امام جعفر صادق (ع) الفبا را از دیگران فرا گرفته بود و مردی که الفبا و مقدمات دیگر را از سایرین فرا گرفته چگونه از نظر یک مورخ می تواند دارای علم لدنی باشد.

(مجمع مطالعات اسلامی در استراسبورگ بزرگان اسلام را فقط از لحاظ تاریخی مورد تحقیق قرار میدهد و  ما هم نباید انتظار داشته باشیم که محققین آن مجمع که مسیحی هستند راجع به امام ششم شیعیان عقیده ای مثل ما داشته باشند ليكن خود ما عقیده داریم که حضرت امام جعفر صادق علیه السلام دارای علم امامت بوده است.)

یک مورخ او را یک دانشمند برجسته می بیند و می فهمد که نیروی تفکر علمی او، خیلی قوی تر از معاصرين بوده و آنچه در علوم مختلف گفته و کشف کرده از آن نیروی تفکر علمی سرچشمه میگرفته نه از یک علم لدنی و ملکوتی و یکی از چیزهایی که جعفر صادق ، در مورد پیدایش جهان گفته دو قطب متضاد است.
اهمیت آنچه آن مرد گفت بعد از قرن هفدهم میلادی که وجود دو قطب متضاد در فيزيك به ثبوت رسید آشكار شد.
معاصرین او، و کسانی که بعد از وی آمدند دو قطب متضاد را در شمار آنچه قدما گفتند، مشعر بر این هرچیز ، به ضد خود شناخته میشود، محسوب کردند و اهمیت گفته امام جعفر صادق (ع) پس از این که وجود دو قطب متضاد در فيزيك به ثبوت رسید آشكار گردید و امروز هم در اتم شناسی و الکترونیک ، وجود دو قطب متضاد ، غیر قابل تردید است.

 

مرکز مطالعات اسلامی استراسبورگ

منبع : سايت نابغه ها

 

 

 |+| نوشته شده در  شنبه یازدهم خرداد 1387ساعت 22:4  توسط مه رو  | 

 

 

"آیزاک نیوتن" از همان سال های کودکی شخصیتی سرسخت، تند، پرشور و از لحاظ علمی درخشان داشت. سوابق کاری او خارق العاده است : در 13 سالگی در یکی از روستاهای انگلیس ماشین هایی می ساخت که اعجاب همسایگانش را بر می انگیخت. در 18 سالگی تلسکوپ بازتابی را ابداع کرد. نزدیک سن 20 سالگی بود که اپتیک را بر اساس ماهیت موجی نور تعبیر کرد. بین 20 تا 25سالگی گرانش و حرکت سیارات را توصیح داد. هم زمان و افزون بر تمام اینها، در بنا نهادن ریاضیات جدید شرکت جست، یعنی حساب دیفرانسیل و انتگرال را کشف کرد. به طور خلاصه با یک کارنامه ی بی عیب و نقص رو به رو می شویم. اما ناگهان در سن 27 یا 28 سالگی تغییر جهت داد و در کیمیاگری به انحراف کشیده شد و 10 سال تمام را در این راه تلف کرد.

باختی که در این قمار دیده می شود از اسف انگیزترین دوره های تاریخ است. کسی مثل لائلزیه با ابزارهایی که نیوتن در اختیار داشت، یک قرن پس از او توانست علم شیمی را بنا نهد. اما نیوتن که پروتستانی سفت و سخت بود و به کتاب و کلام خوا کاملاً احترام می گذاشت، به این باور رسیده بود که در صورت بندی کیمیاگری  به رمز و راز دانش دست یافته است. نیوتن با این برداشت ذهنی، خودش را در هزار توی اسرارآمیزی گرقتار کرد که به درد کتاب مشهور قرون وسطایی  داستان گل سرخ می خورد.

با این حال وقتی در سلطنت ویلیام اورانج به ریاست ضرابخانه ی انگلیس منصوب شد، بخشی از همین تجربه ها به کارش آمد. نیوتن آن قدر در شیمی مهارت یافته بود که توانست با امکانات تحت اختیارش مچ کلاه بردارانی را بگیرد که با تقلب در ترکیب آلیاژها، از طلا و نقره ی آنها می دزدیدند.

 

برگرفته از کتاب "دانش معاصر"

 

 |+| نوشته شده در  پنجشنبه نهم خرداد 1387ساعت 23:24  توسط مه رو  | 

 

 

اگر ژاپن قدرتمند است، اگر طالبان در افغانستان هستند، اگر آلمان دو نیمه شد و دوباره یکپارچه، اگر کودک آفریقایی غذا ندارد، اگر انسان پا بر روی ماه گذاشته است، اگر من امروز کتابم را با کامپیوتر می نویسم، اگر مادر و پدرتان همدیگر را دیده و پسندیده اند، اگر من هنوز زنده هستم، اگر دالای لاما بودایی است و میلیارد ها اگر دیگر، همه و همه بابت سه تئوری است : تئوری نیوتن، تئوری کوانتوم و تئوری نسبیت.

 جالب است که هر یک از این تئوری ها یک معادله فوق العاده ساده دارند. آری، اگر امروز شما شمائید، من منم، همه ی "چیز" ها همه ی "چیز" ها هستند، به خاطر همین سه معادله فوق العاده ساده و بی نهایت زیبا است. کمی فکر کنید. حتی یک مثال در ارتباط با بشر نمی توان آورد که این سه معادله اثر نگذاشته باشند. یک جمله ی دیگر : انقلاب بعدی در علم هم با یک معادله ساده اتفاق خواهد افتاد. کسانی که معادلات عجیب و غریب کشف می کنند تنها بر روی جزئیات زندگی اثر می گذلرند.

 

بندی از کتاب "صفر" نوشته ی دکتر "مسعود ناصری"

 

 |+| نوشته شده در  سه شنبه هفتم خرداد 1387ساعت 23:23  توسط مه رو  | 

 

 

کلماتی آشنا هستند، ریاضی، شیمی، فیریک و… که هرکدام از ما با شنیدن شان تصوری خاص در ذهن مان نقش می بندد.

اول هر دوازده ماه سال به ریاضی پیشگانی  تبدیل می شویم که به دنیال از گرو در آوردن هشت مان هستیم و بارها در هفته به شیمی دان هایی با گرایش تجزیه تبدیل می شویم تا به بنزین، شیر و ... عاری از آب برسیم اما واقعا این علوم گویای چه چیز هایی هستند؟

در اینجا پاسخ دکتر "رضا منصوری" را بخوانید در جواب سوال

 

-          می خواهم بدانم فیزیک چیست؟

 

فیزیک علمی است که به بررسی پدیده های طبیعی می پردازد یعنی هر چه که در طبیعت می تواند پیش بیاید.

این تعریف به یک تعبیر تمام علوم پایه به جز ریاضی را در بر می گیرد، چون شیمی، علوم زیستی، علوم زمین نیز به پدیده های طبیعی می پردازند. آن بخش از شیمی را که بنیادی است به زحمت می توان از فیزیک جدا کرد. می ماند بخش کاربردی آن که علم دیگری است. علوم زیستی هم به طبیعت جاندار مربوط می شود. اگر پدیده های طبیعی را به طبیعت بی جان محدود کنیم، زیست شناسی را از فیزیک جدا کرده ایم. اما امروز ارتباط فیزیک با طبیعت جاندار بسیار تنگاتنگ و پر اهمیت شده است، و حیف است که این محدودیت را در تعریف علم فیزیک وارد کنیم. علوم زمین هم در بخش بنیادی اش به زحمت از فیزیک جدا می شود. بخش کاربردی آن هم بهتر است از فیزیک جدا باشد.

 

بر گرفته از کتاب "فیزیک بی فیزیک" مصاحبه با دکتر "رضا منصوری" به کوشش "خاطره حجازی"

 

 

 |+| نوشته شده در  پنجشنبه دوم خرداد 1387ساعت 23:1  توسط مه رو  | 

 

-    چی خوندی؟

-         فيزيك

-         اه، من همیشه از فيزيك بدم می اومد!

-         ]سکوت[

...

 

به اطراف نگاه کنید!

 نه، نمی خواهم چیز جدید یا هیجان انگیزی را نشان تان بدهم. همه همان چیزهای قدیمی اند. همان تلویزیون، همان پرده ها و همان ... . حتی نمی خواهم مجبورتان کنم دقیق تر نگاه کنید فقط می خواهم با  دیدی دیگر بنگرید تا به نتیجه ای برسیم. حتی می خواهم این سنت قدیمی را که در آخر نتیجه گیری را بیان می کنند، بشكنم و همین اول بگویم چه قصدی دارم.

می خواهم تلاش کنم و در آخر شمایی را که با این نوشته ها همراه من شده اید به اینجا بکشانم که در روزمره چقدر خواسته یا ناخواسته دقیقا با همان رشته ای سروکار دارید که به گفته ی خودتان از آن بدتان می آید و اگر این احساس ناخوشایند را - که اکثرا به خاطر عواملی غیر از آنچه که ماهیت فيزيك است بوجود آمده - کنار بگذارید بیش از این در حق این علم وسیع که به گفته ی بزرگان اگر حق مادری به گردن علوم دیگر نداشته باشد، کمتر از دایه شان نیست اجحاف نمی شود!

 

 

 |+| نوشته شده در  جمعه بیست و هفتم اردیبهشت 1387ساعت 0:7  توسط مه رو  | 
 
  بالا